من+تو

من میرم(توت فرنگی)

سلام به آل

این پست کوتاهه

من دیگه با مینایی وب ندارم

نه بابا

هنوزم دوستش دارم ولی میخوام ی حالت رقابتی باشه

این آدرس وبمه

alleygardenoflife.blogfa.com

ینی کوچه باغ زندگی

من ب این وب مینا سر میزنم و نظر میدم

دوستتون دارم

بای بای


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٦ ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط   نظرات ()

پریسااااا!(مینایی)

سلام دوستای خوب نظر گذار! 

یه سلام سوپر وی.ه هم به پریسا خانوم!

اگه من تو عروسی با پریسا بودم شاید اون روز بهترین روز عمرمون می شد.

ولی کلا من این جا اینترنت نداشتم.

احتمالا زود میام. دلم می خواد 3 شنبه بیام با پریسا با هم بریم کلاس زبان بعدشم بریم گلستان.

من که زیادی متقلبم. اگه پریسا اجازه می ده منم بیوگرافی مو بنویسم.

یه معذرت گنده هم از پریسا دارم.

فعلا بای بای.http://up.patoghu.com/images/vfvutd1xb2wlx0yyg86l.gif


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٦ ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ توسط   نظرات ()

ذوق(خانم توت فرنگی همون پریسا)

سلام به همه

واااااااااااااااااای

ممنون از دوست عزیزی ک خ داد درست شد حالا میتونم آپ کنم

فعلا ک چیزی ندارم بای تا بعد

Mimimo mouse


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢۳ ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط   نظرات ()

بیوگرافی خودم+مشکل بزرگ+مینا نیست+نکته(پریسا خانم)

سلام به خوشگلا و خوشتیپا!لبخند.تنهاشدمو مینا رفنه بیرجند خونه مامان بزرگش بیرجندگریه.ولی گفته از اونجا آپ میکنه(خدا کنه).حالا خدا کنه به سلامتی برن و بیان آپ تو فرق سرمنیشخند.

ادامه مطلب رو حتما بخونینچشمک

راستی اگر کسی میتونه منو کمک کنه:فرشتهوقتی که میخوام تو پرشین بلاگ عکس آپ کنم دکمه بروز نمی یاد.حالا من باید چی کا کنم؟

نکته وان:من هر کسیرو لینک نمی کنم .فقط وب اسمایلی و اونایی ک توش پر خاطرست مث مال ما رو لینک میکنم.مژه

نکته تو:تو ادامه وطلب که خودمومعرفی میکنم ولی اگر هر کسی سوال داره کامنت کنه.

نکته تری:فعلا یادم نمیاد...خنثی


ادامه مطلب


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢۳ ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ توسط   نظرات ()

تنبل شدم(پری خانم:))

سیلام علیکم

ببخشید که نمی تونم اسمایلی بذارم

آپلود نمیشه کردگریه.ولی درستش میکنملبخند.جاتون خالی تو اینترنت پلاسم ولی حوصله آپ ندارم.نمی دونم چی بنویسم.فعلا باید حاضر شم برم کلاس زبان

فعلا بایبای بای


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢۱ ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ توسط   نظرات ()

یک روز سوپر محشر

سلام دوست جونا!

امروز محشر بود. من از صبح خونه ی پریسا بودم و با هم سوپر رفتیم و پروما!محصل

اول صبح ساعت 9-9 و نیم رفتم خونه ی پریسا اینا و رفتم بالا. ماشاالله چقدر پله داشت!  

بعد رفتم تو اتاق پریسا یه کم با اینترنت ور رفتیم و پریا برام تو فلش چند تا عکس ریخت و چند تا آهنگ از تیلور جون.

برین ادامه مطلب رو بخونین. چون خیلی درازه.اما حتما بخونین و نظر هم بذارین.

 


ادامه مطلب


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٧ ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ توسط   نظرات ()

در گلستان صفا!(مینا(

سلام دوست جونا.

دیشب با پریسا با هم بودیم کلی کیف داد ولی حالا می خوام ماجرای رفتن به یه جای باحال رو بنویسم.

من و پریسا دو بار بعد از کلاس انگلیشمون رفتیم گلستان. این اسم یه هایپرمارکت یه ریزه اسماله نزدیک خونه ی ما.

ما از کلاس زبان که بغل همین گلستانه می ریم تو گلستان و من بستنی و پریسا پاستیل می خره.

بعدشم می ریم تو یه صف دراز  و کلی مامان پریسایی رو معطل می کنیم و بالاخره حساب می کنیم.

وقتی داریم میایم بیرون یکی نشسته 1شت یه میزی و فاکتورمونو مهر می زنه. بعد از کنار چرخونک-این اسمو من الآن گذاشتم-رد می شیم و می ریم بیرون.

جای باحالیه ولی همش من خرید می کنم و چاقالو می شم. پریسا که خوش هیکل...دمش گرم!

فعلا بای تا پست بعدی. ممنون که نظر می ذارین.

در ضمن: دوستداران تیلور سوئیفتتو نظرات بنویسید ما هم هستیم!


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٦ ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ توسط   نظرات ()

(دوباره من و مینایی(پریسا

سام علیک به همه

باز منو مینا با هم شدیم و من ساعت 7 اینا رفتم خونه پدربزرگم و قبلش هم کلی خسته بودم چون بابا جونم می خواست ماشین‌‌ بشوره‌ و بنده‌‌ هم‌ برای سرعت‌ بخشیدن به این امر شیشه های ماشینو خشک می کردم.

وقتی رسیدیم به مینایی زنگیدم که زودی بیا کاره واجب دارم . حالا خوب شد که من گفتم زود بیا.بالاخره بعد از 2 قرن اومد و من لپ تاپ جلوم روشن بود که بهش گفتم 23 از ویدیو های تیلور سوییفت رو دانلود کردم البته با ی نرم افزار چینی ژاپنی(!) ولی خیلی نرم افزار باحالیه عین یوتیوب.

خلاصه در کمال دیدن ویدیو بودیم که خان عمو جان امدند به همراه پسر عمو خان که بنده و فکر کنم مینایی با وی قهریم.خلاصه پسر عمو کوچیکه اومد از من بابت ی روزی معذرت خواهی کرد و من هیچی نگفتم.

خلاصه من و مینا مشغول تماشا بودیم که از صدای تی وی فهمیدم که ساختمان پزشکان شروع شده و ما از اتاق خارج شدیم.تو حال پسر عمو بزرگم بود و مینا با چادر بیرون رفت البته کلا مینایی چادری نیست شال میندازه ولی اینجا دیگه مجبور بود.

داشتیم شیرینی می خوردیم که هی چادر مینایی از سرش میوفتاد و من کلی می خندیدم و ییهو بابام اومد و به من یواشکی گفت که کمتر بخندیم و بنده و مینایی در اتاق رفته و سکوت اختیار کردیم.

خلاصه با هم حرف میزدیم که تلفون زنگ زد من رفتم که تلفونو ور دارم که هی قطع می شد و از آخر بابام زنگ زد به گوشی عموم (چون بابام وسط ماجرا جیم شد!)و گفت من با اونا برم خونمون چون کارش طول میکشه.

و خلاصه برگشتم.

پریسا نوشت: من و مینا تصمیم گرفتیم که روی دست چپمون ی قلب سیاه بکشیم به یاده تیلور جوننننننننننننیییییی!(تیلووووووووووووور بوس بوس)

پریسا نوشت دیگه:من و مینایی قراره رو مخ مامانامون کار کنیم تا کلاس گیتار بریم.برامون دعا کنین

پریسا نوشت آخر:کسی اگر از تیلور سوییفت خوشش میاد تو نظرا بگه و اگر میدونه که 13 که رو دستش نوشته بود یعنی چی به ما هم بگه.

و اما پست بعد...


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٦ ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط   نظرات ()

ابوذر(مینا)

نایت اسکینسلام دوست جونا!

می خوام درمورد ابوذر بگم. این  اسم مغازه شیکی در نزدیکی خونه ماست که با پریسا چند بار رفتیم.نایت اسکین جای باحالیه. زیاد بزرگ نیست ولی خیلی شیک و پیکه.نایت اسکین

آخرین باری که رفتیم اونجا من یه شکول خوشمزه خریدم و پریسا فکر کنم یه چیپس خرید و نمی دونم چیز دیگه ای هم بود یا نه!نایت اسکین

اما چیپسه که خیلی باحال بود. یه عالمه چیپس بودن تو یه بسته همه عین هم.

حال می کردی فقط نیگاش کنی!نایت اسکیناما یه دفعه نصف چیپسا ناپدید شدن و خوردیمشون!

شکوله هم خیلی خوب بود. سلیقه ی پریسا بود.نایت اسکین 

اما خوب...ما بعد اون روز به یه نتیجه ی دیگه رسیدیم و اون این بود که می تونیم جاهای باحال تری بریم مثلا البسکو.نایت اسکین 

راستی!یادم اومد! اون روز + چیپسه پریسا یه بسته از شکول های من در سایز کوچیک و تعداد و طعم زیاد تر هم بود!نایت اسکین 

فعلا می خوام برم فیلم نگا کنم. یه کم هم وب رو خوشمل تر می کنم انشاالله.

فعلا بای بای!نایت اسکین


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٤ ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ توسط   نظرات ()

اعصاب ندارم(پریسا)

سلام به همه دوست جونالبخند

الان دارم آهنگ تارکان (ارادا بیرarada bir)گوش میکنم.به من آرامش میده.

امروز ساعت 8:20 بیدار شدم.دیدم بابام نیست فکر کردم بابام خوابه که مامانم گفت بابام رفته خونه مادر بزرگم.داغون شدم.چون میخواست اجی مینا رو ببینم.

ولی باز شب که کلاس زبان داریم میبینمش.ولی ای کاش الان میتونستم ببینمشگریه

یکی از عکسای تارکان هم گذاشتمقلب.الهی قلمونش بشمماچاگر خواستین بقیه عکساشو میذارم

بابایبای بای


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٤ ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ توسط   نظرات ()